آرشیو شعر فارسی:بیژن جلالی

آرشیو شعر فارسی 8 خرداد 1401
هر درختی که در خزان هست
کتابی است؛
هر درختی در بهاران
کتابی است؛
هر درختی در تابستان
کتابی است؛
هر درختی در زمستان
کتابی است؛
از افسانه،
از غزل،
از عشق،
از تنهایی.
 
بیژن جلالی


********************

از روز
فقط نور آبی‌رنگی باقی مانده
که آسمان را روشن کرده‌است
درختان مثل هر شب
صف کشیده‌اند
و کلاغ‌ها به سراغ آن‌ها می‌آیند
تاریکی نزدیک می‌شود
و به زودی یک ستاره
جای همه‌چیز را می‌گیرد.
 
بیژن جلالی


********************

فقط به گرسنگی
و تشنگی بیاندیشیم
چون سوسمار یا سموری
و در زمان ساکن خود
تنهایی خود را در جان
تجربه کنیم.
 
بیژن جلالی


********************

این درختان که در زمین غم رسته‌اند،
این گل‌ها که در زمین غم شکفته‌اند،
این ستارگان که در آب غم چشمک می‌زنند،
این خورشید روشن که در شب غم می‌درخشد،
هدیه‌ی ابدیت هستند
که با هم به سفر کوتاه زندگی می‌رویم.
 
بیژن جلالی


********************

من و گربه‌ی سیاه
هر دو نقش ترسناکی را اجرا می‌کنیم.
او در ترس بی‌نهایت خود
قالب گرفته
و من یک پا پیش می‌گذارم
یک پا پس
و با احتیاط غذا را جلویش می‌گذارم
ولی او از ترس چند سال نوری
با من فاصله دارد.
 
بیژن جلالی


********************

چقدر گل‌ها دیوانه هستند
بی‌قید و بی‌خیال
و چشم‌بسته راه می‌روند
برگ‌هایشان چه دیوانه‌وار سبز می‌شود
از همه جهت
و در باد دیوانه‌وار زمزمه سر می‌دهند
چه می‌گویند
این گل‌های بی‌قید
این برگ‌های خیال.
 
بیژن جلالی


********************

تا تو بیایی
دستم را به سوی رودی
دراز کردم
که می‌خروشید.
تا تو بیایی
خاک را نگریستم
در سراسر اندوهش
و گریستم.
تا تو بیایی
خورشید را نگریستم
با چشمان باز
و جهانم در سیاهی فرو رفت.
 
بیژن جلالی


********************

تو با قلب پرمهر خود
به‌سوی من آمدی
ولی من
هدیه‌ای جز ستارگان نداشتم
که نثار قدم‌های تو کنم
و ستارگان برای تو
دور و سرد بودند
و من بیهوده از زیبایی آن‌ها
برای تو سخن گفتم.
 
بیژن جلالی


********************

گربه‌هایم خیلی زود
از دست می‌روند
مثل عشق‌هایم
و فقط غمی از آن‌ها
برایم باقی می‌ماند.
 
بیژن جلالی


********************

قلب تو چون سبزه‌زاری‌ست
و قلب تو چون چشمه‌ای‌ست در آن سبزه‌زار.
در این چشمه هزاران گرمی هست
در این سبزه‌زار هزاران امید خوشی‌ست.
قلب تو چون پرنده‌ای‌ست
در این آسمان
و قلب تو چون آسمانی‌ست
که در آن هزاران خیال هست
که در آن هزاران پرنده
و هزاران آواز هست.
من چشم بر این سبزه‌زار آرام دوخته‌ام
و بر گرمی این آسمان تکیه دارم.
 
بیژن جلالی


********************

من به شمار برگ‌ها
و پرندگان
به تعداد آبشارها
و خزه‌ها
تکثیر شده‌ام
و اینک در دورترها
به ستارگان بی‌شماری
بدل خواهم‌شد.
 
بیژن جلالی


********************

ارسال نظر

خطا ...
آدرس ایمیل وارد شده نامعتبر است.
متوجه شدم